خرید بک لینک
مطلب قبلی را به صورت اتوماتیک تنظیم کرده بودم که در 15 مهر ارسال شود. در حالی که تقدیر را دست کم گرفته بودم و نمیدانستم که چند روز مانده به عروسی، وقتی که همه ی کارها و مقدمات تمام شده است، به همراه همسرم تصادف میکنیم و کتف او میشکند، عمل میشود و یک ماه کامل استراحت میکند.

دو روز قبل از تصادف دعوایی سطحی با همسرم داشتم... جالب اینجا بود که اسمسی به او دادم و گفتم که من این عروسی را نمیخواهم... این مراسم و این ...

ما آدمها وقتی یک چیز را از دست میدهیم تازه به شیون و زاری می افتیم که چه گوهر نابی داشتیم و قدرش را ندانستیم... با ارزش ترین گوهر ما، عشق و خانه و پول و ماشین و غیره نیست... بلکه زندگی ماست. وقت ماست... عمر ماست...

در آن چهار لحظه تصادف، که در کسری از ثانیه اتفاق افتاد، فهمیدم که مرگ هم میتواند پنجمین لحظه باشد....


پ.ن: البته به این نتیجه هم رسیدم که بعد از زندگی و عمر و وقت با ارزشترین چیزها خانواده و عشق و همسر و دوست است...



برچسب: نویسنده: leyli تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 20:32

صفحه بندی